خرید بک لینک

خدایا میبینی منو؟میشنوی صدامو؟ اصن منی برات وجود دارم؟ مطمئنی منم جزو بنده هاتم؟پس چرا من نمیبینمت؟ چرا وجودتو حس نمیکنم؟ چرا حس میکنم برات مهم نیستم ..وجود ندارم؟ مگه نگفتی بخوانید مرا تا اجابت کنم؟مگه من کم صدات زدم؟ اجابتت اینه؟؟مگه نگفتی واسطه کنید کسی رو؟ کم واسطه کردم؟ کم دعا کردم؟خستم! خیلی خیلی خیلی خسته ... تو خستگی و درموندگی منو میبینی و هیچ کاری نمیکنی؟من لایق خوشبختی نیستم؟لایق خوشحالی؟ کم گذاشتم تو بندگی؟ روزی شد که تو زندگیم نقش نداشته باشی؟پس اینا تاوان چیه؟هان؟دلم ازت گرفته خیلی ام گرفته من دیگه خسته شدم رشته ی محبتم داره پاره میشه نذار پاره شه تو رو نداشته باشم هیچی ندارم ...نذار هیچ شم.... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باران مرادی تاريخ: دوشنبه 10 بهمن 1401 ساعت: 15:11

جالب نیست که هروقت دلم تنگه بیام اینجا غر بزنم اما دوست دارم وبلاگ مخفی عزیزم... درد زیاد بود این چند وقت میدونی؟ حجم گریه های این مدت اندازه ذخیره یک ساله... درد داره رفتن کسی که دیگه نمیبینیش نه؟ دیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باران مرادی تاريخ: پنجشنبه 30 خرداد 1398 ساعت: 9:14

حتما یک روزهایی باید باشد تا تو خسته باشی ! هوا هم گرم باشد ، بعد تویِ حال دراز کشیده باشی و من بیایم کنارت دراز بکشم دستم را دور کمرت حلقه کنم و سرم را روی ِ سینه ات بگذارم تا با صدای قلب ارام ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باران مرادی تاريخ: يکشنبه 12 اسفند 1397 ساعت: 13:59

مثلا تو باشی که ع باشی ، اینجا را بلد باشی ، مثلا از یواشکی نوشتن هایم خنده ات بگیرد ،لجت بگیرد چرا احساساتم را برزو نمیدهم ، بعد من بگویم هنوز درگیرم ، بعد تو بخندی ، قربان صدقه ام هم بروی !بادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باران مرادی تاريخ: يکشنبه 12 اسفند 1397 ساعت: 13:59

نمیدونم این حس لعنتی دوست داشتن رو کی و کجا و چرا خدا بهمون داد، حس علاقه وکشش به جنس مخالف یا هرچیز دیگه، اینکه یکی رو با تمام وجودت بخوای ، اینکه حس کنی داری کم کم بهش وابسته میشی ، اینکه وقتی نیستادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باران مرادی تاريخ: يکشنبه 12 اسفند 1397 ساعت: 13:59

قرارمان این نبود! قرار نبود که تو بروی که من بگویم برو و تو از خدا خواسته بروی! قرار نبود تو بگویی فلانی را دوست داری، اصلا گیریم که من گفتم برو! تو باید بروی؟؟ جوری که انگار اصلا نبودی؟ انگار من دیووادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باران مرادی تاريخ: يکشنبه 12 اسفند 1397 ساعت: 13:59

میدانی؟ گاهی وقتها دل غلط میکند کسی را بخواهد ، اصلا چه معنی دارد دل دستش را بگذارد روی شانه های ستبر یک نفر، آن را نشان عقل بدهد بگوید " این ..این..همینو میخوام" ، پا بکوبد؟ دل؟ از کی دل هم جزء تصمیمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باران مرادی تاريخ: يکشنبه 12 اسفند 1397 ساعت: 13:59

سلام... حال هیچکدام از ما خوب نیست عمو...حال تو خوب است؟ کِیفت عجیب پیش زنعمو کوک است نه؟ دیشب چطور بود؟ سخت نبود هان؟ درد داشت نه؟... نبودن تو که عجیب درد دارد ، عجب سرمای نبودنت به استخوان همه ی ما ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باران مرادی تاريخ: يکشنبه 12 اسفند 1397 ساعت: 13:59

میدانی مِستر فلانی .. وقتی بعد دو سال چشم انتظار بودن تولدم را تبریک میگویی ... باید جیغ بزنم طوری که صدایم تا آنسوی دنیا برود باید بگویم دارم میمیرم از خوشی که هنوز مرا یادت است... اما در جوابت ساده ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باران مرادی تاريخ: يکشنبه 12 اسفند 1397 ساعت: 13:59

من محتاج تو بودم محتاج یک' سلام خوبی؟ 'ساده محتاج یک تبریک بی شیله پیله محتاج حضورت.. بودنت... من محتاج شنیدن یک کلام ساده از تو بودم که دریغ شد....

برچسب: نویسنده: باران مرادی تاريخ: يکشنبه 12 اسفند 1397 ساعت: 13:59

میدونی دخترم خیلی زود میفهمی که تو یکی از وظایفت عاشق شدن چون ذاتا عاشقی وقتی اولین عشقت رو تجربه کنی اگر خوش شانس باشی میبینی چقدر لذت بخشه بودن و داشتن یکی کنارت که مثل تو عاشق... متاسفم که اینو میگادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باران مرادی تاريخ: يکشنبه 12 اسفند 1397 ساعت: 13:59

صفحه بندی